سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
نور هدایت
در جوانی، سخت در عبادت کوشا بودم .پدرم به من فرمود : «پسرکم ! کمتر از آنچه می بینم ، خودت رارنجه ساز که خداوند ـ عزّوجلّ ـ، هرگاه بنده ای را دوست بدارد، از او به کم خشنود می شود» . [امام صادق علیه السلام]

نور هدایت

 

 
پندهاى حکیمانه علامه حسن زاده آملى(پنج شنبه 24 فروردین 91 ساعت 9:37 صبح )

منبع : کتاب پندهاى حکیمانه علامه حسن زاده آملى  


نصایح حکیمانه
خلوت شب را از دست
مده و به حقیقت بگو الهى آمدم تا کامروا گردم . سخن و خوراک و خواب باید به قدر ضرورت باشد کلوا واشربوا و لا تسرفوا با عهدالله که قرآن مجید است هر روز تجدید عهد کن . صمیمانه دست توسل به دامن پیغمبر و آلش در زن که آن خوبان خدا وسایط فیض حق اند اللهم صل على محمد و آل محمد نمى گویم مقدس نباش ؛ ولى مقدس عاقل باش . بسى بسى مباش که سخریه این و آن مى شوى . فرزانه باش و دیوانه باش ! خویشتن را تفویض به حق کن و او راوکیل خود بگیر که تواناتر و داناتر و باوفاتر و مهربان تر و پاینده تر از اونخواهى یافت حسبنا الله و نعم الوکیل .


 


تجلى قرآن در قیامت


 


رسول الله صلى الله علیه و آله فرمود: قرآن را فرا بگیرید که قرآن در روز قیامت نزد صاحبش ، یعنى کسى که آن را یاد گرفته و بدان کار بسته ، در چهره جوانى نیکو روى رنگ برگشته مى آید، پس بدو گوید: من بودم آنکه شبت را بیدار مى داشتم ، و روزهایت را تشنه مى داشتم ، و آب دهانت را خشک مى داشتم ، و اشکت را روان مى داشتم ، هر کجا باشى من با تواءم ، هر بازرگانى در پى بازرگانى خود است ، و من امروز براى تو، در پى بازرگانى سوداگرى ام . مژده دریاب که کرامتى از خداى - عزوجل - برایت خواهد بود. پس تاجى آورند و بر سرش نهند و امان به دست راست او عطا شود و جاودانى در بهشت ها به دست چپ او. و به دو حله خلعت پوشانده شود؛ سپس بدو گفته شود: بخوان و قرآن را و بالا برو؛ پس هر بار که آیتى را قرائت کرد درجه اى بالا رود؛ و پدر و مادرش اگر مؤ من باشند به دو حله خلعت پوشانده شوند. پس از آن بدانان گویند این پاداش شما که به فرزند خود قرآن تعلیم داده اید.


 


توصیه به نماز شب
خداوند سبحان مى فرماید: و من اللیل فتهجد به نافلة لک عسى ان یبعثک ربک مقاما محمودا # و قل رب ادخلنى مدخل صدق و اخرجنى مخرج صدق و اجعل لى من لدتک سلطانا نصیرا . پاره اى از شب را به نماز خواندن زنده بدار، این نافله خاص تو است ، باشد که پروردگارت تو را به مقامى پسندیده برساند، بگو: اى پروردگار من ! مرا به راستى و نیکویى داخل کن و به راستى و نیکویى بیرون و مرا از جانب خود پیروزى و یارى عطا کن .


 


نشانه ایمان
امیرالمؤ منین علیه السلام فرمودند: الایمان معرفة بالقلب و اقرار باللسان و عمل بالاءرکان ؛ ایمان سه چیز است : معرفت خدا به قلب و اقرار به زبان و عمل به جوارح .

سوره مبارکه اخلاص
سوره مبارکه اخلاص را با اخلاص بر زبان داشته باش ! با خلق خدا مهربان باش ! از سخنان ناهنجار اگر چه به مزاح باشد برحذر باش ! خلاف مگو، اگر چه به مطایبت باشد! از قسم خوردن اگر چه به راست باشد احتراز کن ! چو ایستاده اى دست افتاده گیر! تا مى توانى نماز را در وقت به جا آور! تجارتت را مغتنم بشمار که انسان بى کار از دنیا و آخرت هر دو مى ماند! داد و ستد مانع بندگى نیست رجال لاتلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر الله و اقام الصلوة و ایتاء الزکوة .


 


 


 


چگونگی خواندن نماز شب :
بعد از وضو، 11 رکعت نماز مى خوانى که 8 رکعت از آن نماز شب است و دو رکعت شفع و یک رکعت وتر، هیچ یک اذان و اقامه ندارد، همه دو رکعتى اند؛ مگر وتر که یک رکعت است و در هر دو رکعت ، یک سلام السلام علیکم و رحمة الله و برکاته کافى است و همچنین در وتر. در قنوت نماز وتر، چهل مؤ من را دعا مى کنى ، مثلا اللهم اغفر لقلان بعد از آن هفت بار مى گویى : هذا مقام العائذ بک من النار و پس از آن هفتاد بار مى گویى : استغفر الله ربى و اتوب الیه بعد از آن سى صد بار مى گویى : العفو و نماز را خاتمه مى دهى .

درخت ایمان
امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: الایمان شجرة اءصلها الیقین و فرعها التقى و نورها الحیاء و ثمرها السخاء . ایمان به خدا در مَثَل درختى است که ساقه آن یقین است و شاخه اش تقوى و شکوفه اش حیاء و میوه اش سخاوت است.


 



 
توصیه های کوتاه آیت اله بهجت(چهارشنبه 23 فروردین 91 ساعت 10:4 عصر )

 





آنچه در پی می آید گلچینی از رهنمودها و توصیه های اخلاقی حضرت آیت الله بهجت است که از منابع مختلف انتخاب شده  است.


 


1) هم جنسی و هم شکلی و اختلاط با کفار، تسلط و حکومت آنها را بر مسلمانان آسانتر می سازد. [در محضر بهجت: 1/32]


2) اگر بی تفاوت باشیم و برای رفع گرفتاریها و بلاهایی که اهل ایمان بدان مبتلا هستند دعا نکنیم، آن بلاها به ما هم نزدیک خواهد بود.[همان: 1/97]


3) ائمه ما (علیهم السلام) دعاها را در اختیار ما گذاشته اند تا ما را غرق در نور ببینند. [همان: 1/189]


4-اگر بخواهیم محیط خانه گرم و باصفا و صمیمی باشد، فقط باید صبر و استقامت و گذشت و چشم پوشی و رأفت را پیشه خود کنیم تا محیط خانه گرم و نورانی باشد. [همان 1/300]


5-ما باید باب توجیه خطا و اشتباه را به روی خود ببندیم و برای هر خطا، زبان به استغفار بگشاییم و اگر قابل جبران باشد، جبران کنیم. [همان]


6-خدا نکند حرام در نزد انسان زینت داده شود! این یک بیماری قلبی است که انسان به آن مبتلا می شود، و با وجود راههای حلال که نیازش را برآورده می کند، خود را به حرام گرفتار می نماید! [همان: 1/298]


7-وای بر ما اگر در خصوص خوردنیها و نوشیدنیها از حرام اجتناب نکنیم! زیرا همین غذاها است که منشأ علم و ایمان و یا کفر ما می شود! [همان: 1/337]


8-اگر می خواهید از ناحیه دعا به جایی برسید، زبان حالتان این باشد: تسلیم خدا هستیم، هر چه بخواهد بکند، بنا داریم عمل به وظیفه بندگی کنیم. [همان: 1/341]


9-در این مطلب جای شک نیست که اگر انسان بدان موفق باشد، برای او کافی است و تمام مطالب و نتایج ریاضات شاقه و دشوار را دارد! و آن مطلب این است که: انسان خود را در محضر خدا ببیند و خدا را در همه احوال، مطلع از خود و در همه جا حاضر و بر همه کارها و احوال خود، ناظر بداند. [همان: 1/354]


10-برای اداره تمام جهان کافی است که انسان، عاقل و مؤمن و متدین باشد. دیانت و عقل، برای اداره کره زمین کفایت می کند [همان:2/43]


11-عبارت: (واجعل قلبی بحبک متیماً: و دل مرا سرگشته و دیوانه عشق و محبت خود قرار ده.) نفی موضوع خودبینی است و این که پروانه بشود و به نور رسد و نور شود. از خدا بخواهیم با جذبات او از خود فارغ شویم و بی خود گردیم تا نفهمیم و خود را در برابر عظمتش گم کنیم. [همان: 2/121]


12-راستگویی، در دیدن رؤیای صادقه و صفای روح خیلی مؤثر است. [همان: 2/158]


13-باب رسیدن به کمالات و لقاءالله مفتوح است. حیف نیست این مراحل را که از راه بندگی حاصل می شود، نداشته و از آنها محروم باشیم؟![همان: 2/190]


14) خوردن غذای شبهه ناک و نیز غذای کسی که از حرام پرهیز ندارد، هر چند جایز است؛ ولی انسان را مریض و از عبادات محروم می کند و یا سبب سلب توفیق می شود. [همان: 2/246]


15) موجبات خواطر و غفلت و نسیان از یاد و ذکر حضرت حق را خود ما فراهم می کنیم… در اثر محاسبه و مراقبه، عیب کار آشکار می گردد. [همان: 2/364]


16) کسی که از معنویات و معرفت خدا بهره مند است، چه حاجت به کیمیا دارد؟! چه کیمیایی بالاتر از خداشناسی؟![همان: 2/359]


17) انسان هر راهی را بدون تقید و پایبندی به قرآن و سنت برود، روز به روز تنزل می کند. [همان: 2/361]


18) انسان باید هر روز موضع خود را مشخص کند که آیا اهل حق است و یا باطل و پیرو آن. [همان: 2/362]


19) خدا کند شغل نافع به حال خود را تشخیص دهیم و تثبیت در آن پیدا کنیم و در آن ثابت قدم باشیم، و هر روز فکر تازه ای در سر نداشته باشیم و هر لحظه به رنگی نباشیم! [همان: 2/395]


20) به فکر خود باشیم، خود را اصلاح کنیم. اگر به خود نرسیدیم و خود را اصلاح نکردیم، نمی توانیم دیگران را اصلاح کنیم. [همان: 2/427]


21) باید هر کسی در شبانه روز، مقداری از وقت خود را صرف تحصیل علوم دینیه کند، ولو به فرض، یک ساعت در شبانه روز. [فیضی از ورای سکوت: 156]


22) ابتلائات برای این است که یقین پیدا کنیم. [نکته های ناب: 75]


23) کسی که بداند در مرآی و مسمع خدا است، نمی تواند گناه کند. تمام انحرافات ما از این است که خدا را ناظر و شاهد نمی بینیم.[همان]


24) ما باید با احادیث سر و کار داشته و آنها را مطالعه کنیم؛ چرا که شفا در اینها است. [همان: 91]


25) هر روز، یک روایت از کتاب (جهاد النفس) وسائل الشیعه را مطالعه کنید. در واضحاتش بیشتر فکر کنید. بعد این را در خودتان می بینید که سر یک سال، عوض شده اید! [همان: 143]


26) بعضی گمان می کنند که ما از ترک معصیت عبور کرده ایم؛ غافلند از این که معصیت، اختصاص به کبائر معروفه ندارد، بلکه اصرار بر صغائر هم، کبیره است. [به سوی محبوب: 34]


27) هیچ ذکری بالاتر از ذکر عملی نیست. هیچ ذکر عملی، بالاتر از ترک معصیت در اعتقادیات و عملیات نیست. [همان: 40]


28) باید بدانیم علاج ما، اصلاح نفس است در همه مراحل، و از این مستغنی نخواهیم بود و بدون این، کار ما تمام نخواهد شد. [همان: 104]


29) خدا می داند یک صلواتی را که انسان بفرستد و برای میتی هدیه کند، چه معنویتی، چه صورتی، چه واقعیتی برای همین یک صلوات است! [همان: 114]


30) انسان باید دائم الذکر باشد! زیرا کسی که دائم الذکر باشد، همواره خود را در محضر خدا می بیند و پیوسته با خدا سخن می گوید. [برگی از دفتر آفتاب: 144]


31) اگر جلوی خود را در ارتکاب معاصی نگیریم، حالمان به انکار و تکذیب و استهزا به آیات الهی، و یا به جایی می رسد که از رحمت خدا ناامید می شویم! [در محضر بهجت:1/193]


32) التزام به سنخ دعاهای اهل بیت (علیهم السلام) اولین مرتبه اش، مجالست و مؤانست با آنها است. [همان: 1/246]


33) در تعبدیات، کوه کندن از ما نخواسته اند، سخت ترینش نماز شب خواندن است که در حقیقت، تغییر وقت خواب است نه اصل بی خوابی، بلکه نیم ساعت زودتر بخواب، تا نیم ساعت زودتر بیدار شوی! [همان: 2/170]


34) در قضیه حضرت یوسف (علیه السلام) آمده است: (اخرج علیهن: بر آنان بیرون آی.) فقط یک دیدار بود، و پس از دیدن جمال حضرت یوسف… دستها را قطع کردند و بی اختیار شدند!… پس اهل شهود که کشف آنها به مراتب قوی تر است، چگونه با مشاهده جمال و کمال مطلق، به هر چه غیر او است پشت پا نزنند؟! [همان: 2/176]


35) بوده اند کسانی که اگر معصیت یا خلافی از آنها صادر می شد یا غذای ناپاکی می خوردند، متوجه می شدند و می گفتند: تاریک شدیم، حجابی حاصل شد. [همان:2/426]


36)ترک معصیت، حاصل نمی شود به طوری که ملکه شخص بشود، مگر با دوام مراقبه و یاد خدا در هر حال و زمان و مکان و در میان مردم و در خلوت. [به سوی محبوب:23]


37) مواعظ عملیه، بالاتر و مؤثرتر از مواعظ قولیه است! [همان: 33]


38) از خدا می خواهیم که عیدی ما را در اعیاد شریفه اسلام و ایمان، موفقیت به عزم راسخ ثابت دایم بر ترک معصیت قرار بدهد، که مفتاح سعادت دنیویه و اخرویه است! [همان: 35]


39) هر که عمل کرد به معلومات خودش، خداوند مجهولات او را معلوم می فرماید! [همان:46]


40) نماز شب، مفتاح توفیقات است [کلید موفقیتها است]. [ همان: 79]


41) وقتی که روح انسان به عالم دیگر رفت، می فهمد این همه تشریفات در دنیا لازم نبود. [در محضر بهجت: 2/405]


42) ما باید در اعتقادات و اعمال، چه عمل شخصی مان و یا عمل نوعی و اجتماعی مان و در عبادتمان، از تحصیل رضایت خدا، لحظه ای غافل نشویم و مسامحه نکنیم که اگر مسامحه بکنیم، در همان آن، خاسر و زیانکار شده ایم! [فیضی از ورای سکوت:53]


43) مدام به قرآن نگاه کردن، دوای درد چشم است. [در محضر بهجت: 2/280]


44) اگر از قرآن استفاده نمی کنیم، برای آن است که یقین ما ضعیف است. [همان: 2/280]


45) ملائکه، صدای ما را ضبط می کنند، هم از گفتار ما، هم از اصل و نیت گفتار ما که به داعی الهی صادر شده است، یا نفسانی و شیطانی، عکسبرداری می کنند. [همان: 2/100]


46) نسبت این دنیا و عالم آخرت، مثل شکم مادر و عالم رحم با این عالم است (والموت ولاده الروح: مرگ، تولد روح است.) [همان: 2/235]






 
اهمیت اخلاق(چهارشنبه 16 فروردین 91 ساعت 8:37 صبح )

اهمیت اخلاق


روزی از دانشمندی ریاضیدان  نظرش را درباره زن و مرد  پرسیدند...جواب داد
 
اگر زن یا مرد دارای ( اخلاق) باشند پس مساوی هستند با عدد یک =1
 اگر دارای (زیبایی) هم باشند پس یک صفر جلوی عدد یک میگذاریم =10
اگر (پول) هم داشته باشند دوتا صفر جلوی عدد یک میگذاریم =100
اگر دارای (اصل و نصب) هم باشند پس سه تا صفر  جلوی عدد یک میگذاریم =1000
                                        
ولی اگر زمانی عدد یک رفت (اخلاق)
چیزی به جز صفر باقی نمی ماند و صفر هم به تنهایی هیچ نیست
پس ان انسان هیچ ارزشی نخواهد داشت

=
=
=
=
=
=


نتیجه : اگر اخلاق نباشد  انسان خدای ثروت و اصل و نسب و زیبایی هم باشد هیچ نیست






--





--

اگر خدا آرزویی را در دلت انداخت، بدان که توانایی رسیدن به آن را در تو دیده است، پس به راهت ادامه بده!




 
بهشت فروشی(سه شنبه 16 شهریور 89 ساعت 11:52 صبح )


بهشت فروشی
 
 

هر وقت دلش می گرفت به کنار رودخانه می آمد. در ساحل می نشست و به آب
نگاه می کرد. پاکی و طراوت آب، غصه هایش را می شست. اگر بیکار بود همانجا
می نشست و مثل بچه ها گِل بازی می کرد.



آن روز هم داشت با
گِل های کنار رودخانه، خانه می ساخت. جلوی خانه باغچه ایی درست کرد و توی
باغچه چند ساقه علف و گُل صحرایی گذاشت.

ناگهان صدای پایی
شنید برگشت و نگاه کرد. زبیده خاتون (همسر خلیفه) با یکی از خدمتکارانش به
طرف او آمد. به کارش ادامه داد. همسر خلیفه بالای سرش ایستاد و گفت:



- بهلول، چه می
سازی؟

بهلول با لحنی جدی
گفت:

- بهشت می سازم.

 

همسر هارون که می
دانست بهلول شوخی می کند، گفت:

- آن را می فروشی؟!

بهلول گفت:

- می فروشم.

 


- قیمت آن چند
دینار است؟

- صد دینار.

زبیده خاتون گفت:

- من آن را می خرم.

 


بهلول صد دینار
را گرفت و گفت:

- این بهشت مال تو،
قباله آن را بعد می نویسم و به تو می دهم.

زبیده خاتون لبخندی
زد و رفت.

 

بهلول، سکه ها را
گرفت و به طرف شهر رفت. بین راه به هر فقیری رسید یک سکه به او داد. وقتی
تمام دینارها را صدقه داد، با خیال راحت به خانه برگشت.

زبیده خاتون همان شب،
در خواب، وارد باغ بزرگ و زیبایی شد. در میان باغ، قصرهایی دید که با
جواهرات هفت رنگ تزئین شده بود. گلهای باغ، عطر عجیبی داشتند. زیر هر درخت
چند کنیز زیبا، آماده به خدمت ایستاده بودند. یکی از کنیزها، ورقی طلایی
رنگ به زبیده خاتون داد و گفت:

- این قباله همان
بهشتی است که از بهلول خریده ای.


وقتی زبیده از
خواب بیدار شد از خوشحالی ماجرای بهشت خریدن و خوابی را که دیده بود برای
هارون تعریف کرد.


صبح زود، هارون
یکی از خدمتکارانش را به دنبال بهلول فرستاد. وقتی بهلول به قصر آمد، هارون
به او خوش آمد گفت و با مهربانی و گرمی از او استقبال کرد. بعد صد دینار
به بهلول داد و گفت:

 

- یکی از همان بهشت
هایی را که به زبیده فروختی به من هم بفروش.


بهلول، سکه ها را
به هارون پس داد و گفت:


- به تو نمی
فروشم.

هارون گفت:

- اگر مبلغ بیشتری می
خواهی، حاضرم بدهم.

بهلول گفت:

- اگر هزار دینار هم
بدهی، نمی فروشم.

هارون ناراحت شد و
پرسید:

- چرا؟

بهلول گفت:

- زبیده خاتون، آن
بهشت را ندیده خرید
، اما تو می دانی و می خواهی بخری، من به تو نمی فروشم!





 
اگر مرا یافتید ...(یکشنبه 7 شهریور 89 ساعت 9:25 صبح )
اگر مرا یافتید ...

بالاخره، سقراط به مرگ، محکوم شد . اکنون او باید خود را براى مرگ آماده
کند. کسانى گرد او جمع شدند و از او خواستند که از عقاید خود دست بردارد تا
حکم دادگاه درباره او اجرا نشود.
سقراط، گفت: هرگز به حقیقت، پشت
نمى‏کنم . من آنچه را که فهمیده‏ام، گفته‏ام و از آن، دست بر نخواهم داشت .

گفتند: فقط براى نجات خود، سخنى باب میل آنان بگو . پس از آن که آزاد
شدى، باز به عقاید و باورهاى خود بازگرد . سقراط گفت: هرگز چنین نخواهم
کرد . من مرگ را پذیرایم، ولى دروغ را تن نمى‏دهم.
شاگردانش، گریه
مى‏کردند و ضجه مى‏زدند . یکى از آن میان گفت:اى استاد!اکنون که دل به مرگ
داده‏اى و خود را براى سفر آخرت آماده مى‏کنى، ما را بگوى که پس از مرگت،
تو را در کجا و چگونه، به خاک بسپاریم . سقراط تبسم کرد و گفت: ((پس از مرگ، اگر مرا یافتید، هر کار که
خواستید، بکنید.))
شاگردان
دانستند که استاد، در آخرین لحظات عمر خویش نیز، به آنان درس معرفت مى‏دهد و
دریافتند که پس از مرگ انسان، آنچه باقى مى‏ماند، خود او نیست؛ بلکه
مقدارى گوشت و استخوان است که اگر به سرعت، آن را در جایى دفن نکنند، فاسد
خواهد شد.
سقراط به آنان آموخت که آدمى، پس از مرگ، به جایى مى‏رود که
زندگان، او را نمى‏یابند و آنچه از او میان مردم، باقى مى‏ماند، جسمى است
که دیگر، ارتباطى و نسبتى با انسان ندارد. از این رو به شاگردانش گفت: اگر
مرا یافتید، هر کار که خواستید، بکنید . یعنى شما مرا نخواهید یافت تا در
این اندیشه باشید که کجا و چگونه دفن کنید.





بازدیدهای امروز: 63  بازدید

بازدیدهای دیروز:79  بازدید

مجموع بازدیدها: 95129  بازدید


» ?پیوندهای روزانه «
» لینک دوستان من «
.: شهر عشق :.
کشکول
زن تنها
عاشق امام زمان
قلب خـــــــــــــــــــــــــــاکی
دهاتی
رها
عاشق آسمونی
.:: در کوی بی نشان ها ::.
جریان شناسی
جریان شناسی
دوزخیان زمین
..دنیای کوچک..
نور ولایت
یاران ناب
جلوه معشوق
فَإِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ
صراط
صراط
دیدگاه نوین




کیستی ما
پسران جوان
پیامک های سیاسی
نیار یعنی آرزو
درموردهمه چیز و همه جا
سایه
ESPERANCE55
یکدلی در سفر زندگی
(((شفای زندگی)))
آواز یزدان
مذهب
ارایشی. بهداشتی .پزشکی.مدروز
گروه هدف
پاتوق جوانان
مثل ستاره ...
روح و ریحان
بهار
عطر گل یاس
به کجا می برد این امید ما را
سلمان بابایی
ای تشنه لب
نیازمندی ها
نزدیک آسمان
دولت عشق
درد ما جز به ظهورش مداوا نشود...