"عشق" به معناي محبت شديد و علاقه خاص است. در قرآن کلمه عشق به صراحت نيامده، امّا از مفاهيم ديگري که معناي عشق را مي رساند، نام برده شده است: "بعضي از مردم معبود هايي غير از خداوند، براي خود انتخاب مي کنند و آن ها را چون خدا دوست مي دارند، امّا آن ها که ايمان دارند، عشقشان به خدا (از مشرکان نسبت به معبوهاشان) شديد تر است".[بقره (2) آيه 165]
در اين آيه شريفه، شد حبّ و علاقمندي به عشق تفسير شده است.
در روايات و احاديث، از "عشق" نام برده شده است.
پيامبر گرامي اسلام(ص) فرمود: "با فضيلت ترين مردم کسي است که عاشق عبادت است و با عشق عبادت کند".[بحارالانوار، ج 67، ص 253، حديث 10]
علاّمه مجلسي بعد از ذکر حديث مي فرمايد: عشق به معناي زياده روي در دوست داشتن و محبت است. گاهي خيال مي شود عشق، مخصوص علاقه داشتن به امور باطل است، به همين جهت در علاقه به خدا به کار نمي رود، اما اين حديث بر خلاف پندار مزبور است؟ آن چه در مورد مذمت و سرزنش است، عشق جسماني، حيواني و شهواني است و آن چه مورد مدح و ستايش قرار گرفته، عشق روحاني و انساني مي باشد. عشق نوع اوّل به مجرّد وصال و رسيدن به آن، فاني شده و از بين مي رود و عشق از نوع دوم تا ابد باقي و پايدار است.[بحارالانوار، ج 67، ص 254]
درباره رابطه عقل و عشق نيز بايد گفت که وادي عقل با فضاي عشق متفاوت است؛ در اين باره سه نکته قابل ذکر است:
1. عقل فقط راهنما است؛ مولا علي(ع) ميفرمايند: «عقل هدايت بخش و نجات دهنده است...»، (ميزان الحکمه، ج 6، ص 397، ر 13022، مکتب الاعلام الاسلامي، چ اوّل، سال 1362). و نيزميفرمايند: العقل يصلح الروية ؛ عقل رويه و منش را اصلاح ميکند (همان، ص 396، ر 13019).
2. عقل عشق آفرين است؛ امام علي(ع) ميفرمايند: العقل رقي الي اعلي عليين ؛ عقل باعث ترقي انسان به اعلي عليين ميباشد (همان، ر13016). وقتي انسان عقل خود را به کار گيرد، راه را از چاه ميشناسد؛ سلوک سعادت را از سقوط شقاوت باز مييابد؛ خانه جانان را از کاشانه شيطان جدا ميسازد و حتي عشق حقيقي را از عشق مجازي متمايز ميکند. انسان در پرتو عقل، راه اعلي عليين را ميجويد و لذّت تشخيص و ترسيم چنين راهي، کام تشنه را براي وصول به گوارايي آب تحريک ميکند و با تکرار تصور ضرورت پيمودن راه عشق، دل را با خود همراه ميسازد. از اين رو ميگوييم: عقل عشق آفرين است.
3. مرکب وصول و معرفت قلبي عشق است نه عقل؛ عقل چون پليس، فقط راهنماي خوبي است و گرنه هرگز پاي پيمودن راه وصال را ندارد. وقتي با جرقههاي راه بخش عقل، عشق در دل زبانه کشيد؛ دل عاشق گامهاي نخستين راه معرفت را بر ميدارد و کم کم به حالاتي بلند ميرسد که از عقل نشاني نميماند.
جناب عشق را در گه بسي بالاتر از عقل است کسي آن آستان بوسد که جان در آستين دارد ( حافظ)
در آن حالات بلند، عقل محو ميشود؛ گرچه آن حالات بعد از سالها رياضت، لحظاتي بيش نيست. پس عقل در دو مرحله اوّل، نه تنها زايل کننده عشق نيست؛ بلکه ميتواند راه عشق حقيقي را بنماياند و در مرحله سوم هم در بعضي از حالات بلند عرفاني و عشق حقيقي،اصلاً جايي براي عقل و توجّه به آن نميماند. به لحاظ اين مرتبه بالا، ميتوان گفت: عقل خود حجاب عشق است.
به عبارت ديگر عقل و عشق را اگر به خوبي بشناسيم با هم تقابل ندارند . عقل انسان را تا مرحله اي راهنمايي مي کند و براي سيربالاتر بايد از نردبان عشق بهره گرفت . در عين حال عقل مي تواند مراقبت کند که انسان در مسير عشق به بيراهه نيفتد.
پس مي تواند در کمال انسان با هم مشارکت داشته باشند ، بي آنکه يکي را بگيريم و ديگري را طرد کنيم.

چندي پيش جوکي به زبان انگليسي











.jpg)



















